javahermarket

دلتنگی هام
دلتنگی هام

چِـه کلمـِـه مظلـومــی استــــ

" قِســمَت "

تَمــــام ِ تَقصــیرهـــای مــا را بـِـه عُهــده مــی گیـــرَد


...



شنبه 23 اردیبهشت 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

از تو دلگیرم

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

ترانه سرا: رشید رفیعی



چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

برای عشقم.....

سلام مــاه مــن !

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!


گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..


احوال مهتابیت چطور است ؟!


چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!


چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!


چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!


چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!


چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !


راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!


می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!


یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !


تو فقط ماه من بمون و باش !


ماه من !


مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش !







پنجشنبه 31 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

باز هم برای تو

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..


این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.
می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..



چهارشنبه 23 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

اگر شعر های من زیباست

اگر شعر‌های من زیباست
دلیلش آن است
که تو زیبایی.

حالا
هی بیا و بگو
چنین است و چنان است.

اصلاً
مهم نیست
تو چند ساله باشی
من همسن و سال تو هستم

مهم نیست
خانه‌ات کجا باشد
برای یافتنت کافی است
چشم‌هایم را ببندم.

خلاصه بگویم
حالا
هر قفلی که می‌خواهد
به درگاه خانه‌ات باشد
عشق پیچکی است
که دیوار نمی‌شناسد.



پنجشنبه 17 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

یك عاشقانه ی آرام

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.

چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار می‌شکند.
می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت.
اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند..




سه شنبه 15 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

داستان...

سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید ، بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت: لنا جان تو جواب بده دخترم ، عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت: عشق...


ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد: خوب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
لنا گفت: بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید


من شخصی رو دوست داشتم و دارم ، از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه.


گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ، ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم


من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن ، عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی ، عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی ، عشق یعنی از هر چیزو هر کسی به خاطرش بگذری


اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشقه من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت


پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشقه منو بزنه ولی من طاقت نداشتم ، نمی تونستم ببینم پدرم عشقه منو می زنه.


رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن ، خواهش می کنم بذار بره


بعد بهش اشاره کردم که برو ، اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اون طرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو... و اون رفت و پدرم من رو به رگبار کتک بست


عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی


بعد از این موضوع عشقه من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و از اون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود:


 


لنای عزیز همیشه دوستت داشتم و دارم ، من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم ، منتظرت می مونم ، شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم


خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو(ب.ش)


 


لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت: خوب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت: آره دخترم می تونی بشینی
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شد و گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان
لنا بلند شد و گفت: چه کسی؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن ، پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد و دیگه هم بلند نشد
آره لنای قصه ی ما رفته بود ، رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد


 


خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟   خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟    آغاز کسی باش که پایان تو باشد



پنجشنبه 10 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

سرشماری (طنز)

رشت

 – سلام
 - سلام بابا جان
 - ببخشید شما چندتا فرزند دارید؟
 - از خودم رو بگم یا همه رو بگم ؟
 - چه فرق میکنه ؟
 - فرق نمیکنه فقط فامیلی شون فرق میکنه
 - باشه بگین
 - دقیقا یادم نیست … باید از خانم بپرسم
 - خوب به خانمتون بگین بیاد
 - نیستش … رفته بیرون
 - کی برمیگرده ؟
 - فردا صبح
 - باشه – فعلا خدافظ

————————————————

بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب

یکشنبه 6 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

به عشق ن...ا

 وقتی که تو را دیدم بذر عشق در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .                 (از طرف معشوق)



شنبه 5 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

سال نو مبارک

گشت گرداگرد مهر تابناک,ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان , ای تو گرداننده ی مهر و سپهر


برترینش کن برایم این زمان و این زمین

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی هایت … دوستت دارم




سال نو با تو شوق شکفتنه
حرف عاشقی و از تو گفتنه
نفسای گرمتو شنفتنه
در کنارت توی رویا موندنه




پنجشنبه 3 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

باز هم برای ن...ا

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..


این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.
می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..

تقدیم به ن...ا

 



پنجشنبه 3 فروردین 1391 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

تقدیم به ن....ا



شنبه 27 اسفند 1390 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

یادداشت های گمشده

پس کجاست؟

چند بار

خرت وپرت های کیف باد کرده را

زیر و رو کنم:

پوشهء مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار

کارت های اعتبار

کارت های دعوت عروسی و عزا

قبض های آب و برق و غیره و کذا

برگهء حقوق و بیمه و جریمه و مساعده

رونوشت بخشنامه های طبق قاعده

نامه های رسمی و تعارفی

نامه های مستقیم و محرمانهء معرفی

برگهء رسید قسط های وام

قسط های تا همیشه نا تمام...

پس کجاست ؟

چندبار

جیب های پاره پوره را

پشت و رو کنم:

چندتا بلیت تا شده

چند اسکناس کهنه و مچاله

چند سکه سیاه

صورت خرید خواروبار

صورت خرید جنس های خانگی...

پس کجاست ؟

یادداشت های درد جاودانگی؟

                                                       مرحوم قیصر امین پور

 



چهارشنبه 24 اسفند 1390 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

رازم را نگه دار...

قسمت اول
البته من هم رازهایی داریم.
همه آدمها رازهایی دارند . کاملا طبیعی است.
منظورم رازهای مهم و خانمان برانداز نیست ، مثلا اینکه رییس جمهور خیال دارد ژاپن را بمباران کند یا فقط ویل
اسمیت می تواند دنیا را نجات دهد ، بلکه رازهای عادی و پیش پا افتاده ی رومزه است.
به عنوان مثال ، چند نمونه از رازهای جوراجوری که به ذهنم رسیده از این قرار است:
مارك " کیت اسپید " کیف من قلابی است
من عاشق شراب اسپانیایی هستم ، گندترین مشروب عالم
روحم ابدا خبر ندارد که ناتو به چه درد می خورد و اصولا چه معنایی دارد
من 58 کیلو هستم و البته نامزدم کانر تصور میکند من 53 کیلوام . بعد از این دروغی که به او گفتم خیال داشتم رژیم
بگیرم و وزن کم کنم
همیشه نظرم این بود که کانر شبیه " کن " است .( توضیح : عروسکی به شکل مرد که جفت عروسک باربی است(
گاهی من و کانر در بحبوبه ی عشقی آتشین هستیم که بک دفعه من از خنده ریسه میروم
پنهان از پدرم شرابی را که گفته بود باید مدت بیست سال نگهداری شود سر کشیدم
سامی ، ماهی قرمز ، همانی نیست که پدر و مادرم موقع سفر مصر به من دادند تا ازش مراقبت کنم
هر وقت همکارم آرتمس حسابی اعصابم را خرد می کند من آب پرتقال پای گلدانش می ریزم که تقریبا کار هر روزم
است
لباس زیرم از شدت تنگی کلافه ام می کند


برای دانلود اینجا کلیک کنید

دوشنبه 22 اسفند 1390 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()

لطیفه ای که جهان اینترنت را برانگیخت...

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد ! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است : 

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید : تو یک قهرمانی

فردا در روزنامه ها می نویسند :

یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد

اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند:

امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی ؟

<من ایرانی هستم >

فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند :

یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت




شنبه 20 اسفند 1390 توسط مجتبی احمدیان | نظرات ()



چِـه کلمـِـه مظلـومــی استــــ

" قِســمَت "

تَمــــام ِ تَقصــیرهـــای مــا را بـِـه عُهــده مــی گیـــرَد

mojtaba7215@yahoo.com

مجتبی احمدیان

داستان های کوتاه
شعله عشق
دانلود رایگان آهنگ جدید
ღ❤ღآدم برفی ღ❤ღ
مطالب خواندنی
من سایه...دختر زمین
دوست داشتنی های ذهن خودم
پارود مروارید گستر چابهار
مادریدیستا
سرزمین من
شماره 1 پرسپولیس
موزیک استار + دانلود
my english notebook
زندگی عروسکی
کلید رازهای تنهایی
هر چی خدا بخواد
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
عاشقانه (وبلاگ دیگری از خودم)
دلنوشته(ستاره)
دل نوشته
عاشقانه بانوی خیال
نازنین
دریای عشق
s0nG Nev!s
تمنای دل
love!
زندگی
دنیای من
احساس من
پرستش
صدای من...
بیا با هم دوست باشیم
هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من
افسانه دل
وب گروهی باغ ارغوان
نگین شیطون
asemoone-2sty
ღღ♥ܓܨBaD ::♥::: GiЯLܓܨ♥ღღ
just wait a secund
بهار من
مسیر سرنوشت
نفس های عاشقانه باران
دنیا دو روزه مگه نه؟
عاشقانه
داستانهای خیالی
روزهای عاشقی
توانا رسانه نوین
غروب عشق
یکی هست تو قلبم
del neveshte
عشقولانه
صدای باران زیباترین ترانه خدا
خانه کوچک ما
ارزان ترین فروشگاه ایران
کلبه ی صفای دل عسل

شما کدام نوع ازدواج را بهتر و موفق تر می دانید؟






Create your flash banner online in 5 step
بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0

javahermarket

Online Usernone'>User Google Pagerank, SEO tools کد پیغام خوش آمدگویی

.


مدل لباس